اتاقی به اندازه یک تنهایی

.


خدایا چی شد ؟؟

چی بر سر علاقم اومد؟

اوایل که وب زده بودم هر ساعت می اومدم چک می کردم ..می گفتم نکنه یه کامنت جدید اومده باشه یه دوست جدید

بعد ها شد روزی یه بار ...

منی که باید هر روز به وبم سر میزدم روزی رسید که اگه دو روزم نمی اومدم مشکلی پیش نمی اومد ..

منی که جواب دوستامو همون روز می دادم روزی اومد که جواباشون چند روزی طول کشید

اما این روز ها واقعا به اوج بی حسی رسیدم ..

چند ماهم نیام وبم دیگه بهش تعلق خاطر ندارم ..

دیگه نمیگم نکنه یه دوست جدید پیدا کنم

انگار  کسی نیس برا دوستی

انگار جوابا دیر بشه اشکالی نداره

نمیدونم اوایل از  اونور بوم افتادم والان ..

کاش این دوران تموم شه واون اشتیاق  دوباره بیاد سمتم



+ نوشته شده در پنجشنبه 28 مرداد 1395 ساعت 17:45 توسط افسون | نظرات()



سلاااااااااااام

وای که اگه بدونین چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود ...

اگه اپ نبودم فقط به خاطر شماها بود هاااا

حالا کو معرفت همتون رفتین

من وخانواده همسری پنجشنبه رفتیم دریا ...

وااااییی کلی خوش  گذشت...

جای همتون خالی ...

منو همسرم بیشتر از دیروز عاشق همیم..

این مدت کلاس سه تار ثبت نام کردم میرم کلاس

...

دلم برای تک تکتون تنگ شده کاشی بودین ...



ماهی منم خوبم دختر یه خبر منم می گرفتی خو






و در آخر





Image result for ‫عکس نوشته های عاشقانه دختر وپسر‬‎









+ نوشته شده در یکشنبه 17 مرداد 1395 ساعت 15:28 توسط افسون | نظرات()