اتاقی به اندازه یک تنهایی

برای پاشایی عزیز

ای کاش هنوز هم
قلبت روی تکرار بود
مرتضی جان
ای کاش هنوز هم
نگران بودیم که نگیره دلت...
ولی تو پرکشیدی
و ما ماندیم و صد افسوس و آه
چیزی نمیتوان گفت
که همگی از شوکِ رفتنت
مسخ شده و تورا
در لابه لای آهنگ هایت
جستجو میکنیم
تمام ملودی ها را پِلِی کرده ام
در پِیِ تو
ولی افسوس که
این صدا به ابدیت پیوسته است...
روحت شاد شریک لحظه های پر از بغضِ ما
روحت شاد شریک هق هقِ شبانه ی دخترکانی
که سر بر بالین فرو برده و باریدند
آرام بخواب ای بهارِ خزان زده...


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بقا مختص ذات اوست ومرتضی پاشایی محبوب دلها این را می دانست وپر کشید به سمت معبود...

مرتضی پاشایی  میدانست می رود زمانی که هنوز پاییز به اتمام نمی رسد وقلب عشاق آرام نمی گیرد ...

مرتضی عزیز روحت را به خداوند میسپارم وبرایت طلب آمرزش میکنم از خالق هستی

تو را به ناصر عبداللهی وامثالهم می سپارم

روحت شاد و قرین رحمت آفریدگار


+ نوشته شده در جمعه 23 آبان 1393 ساعت 21:58 توسط افسون | نظرات()



16بار از نو شدن

مردی را دیدم که برای بوسیدن دختر 3 ساله اش در مقابلش زانو زد و اجازه گرفت …

از او پرسیدم چرا چنین کردی؟

گفت : اینگونه یاد میگیرد که همیشه برای بوسیدنش اجازه لازم است …

یادمیگیرد که او با ارزش ترین موجود زمین است!!



1393/8/18

این روز هیچوقت فراموش نمیشه وهمیشه در ذهنم میمونه تازه بدون خاک خوردگی

خدایا مرسی ازت...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 19 آبان 1393 ساعت 10:37 توسط افسون | نظرات()