اتاقی به اندازه یک تنهایی

10بار از نو شدن

میدونین ما آدم ها باید یاد بگیریم:
 
که...

 همیشه دور بودن دوستی نمیاره

همیشه دور بودن دلتنگی نمیاره

 همیشه دور بودن محبت بیشترو نمیاره

یه وقتایی

یه وقتایی کینه میاره

یه وقتایی دشمنی میاره

یه وقتایی آدمو دلسرد میکنه

یه وقتایی دور بودن آدمو زده میکنه
 
یه وقتایی فاصله ودوری فراموشی میاره

 باور کنین یه وقتایی تو این فاصله ها دیگه بودنت فرقی نداره با نبودنت

این اعتقاد منه کی قبول داره؟؟؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من تا بعد امتحانام نمی آم البته اگه تونستم این وسطا یه سری میزنم

فعلا تا بعد



+ نوشته شده در سه شنبه 30 اردیبهشت 1393 ساعت 21:22 توسط افسون | نظرات()



9بار از نو شدن

ببخشید به خاطر بیماری مادرم نبودم اما شکر خدا الان حالش خیلی بهتره :)

یه مستندی دیده بودم  که مظمونش این بود

اگه یه چند روزی نخوابین مغز به طوری غریزی شمارو وادار به خواب می کنه

نمیدونم پیش اومده براتون چند شب نخوابین مخصوصا اگه مثل من عادت نداشته باشین روزم بخوابین...

من این بار چون همراه مادر بودم نزدیک3روزو شب نخوابیدم حس خیلی بدیه سعی به امتحانش نکنین

نه اینکه جای خواب نباشه تو بیمارستان اما دوست داشتم مامانم هر وقت چشماشو باز میکنه منو ببینه

 میدونم که حس خوبی بهم میدیم

_____________________

تو این چند سالی که این وبو زدم  پیش اومده چند وقتی نباشم و از وقتی یادم میآد کامنتام خودشون تایید می شدند

دوست عزیز لطفا دیگه وبم نیا چون پیش میاد من چند روزی نباشم

و

نمی تونم هر وقت اومدم کامنتای شما با ابروم بازی کرده باشه...

دیگه نبینمت..بای




+ نوشته شده در دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 ساعت 10:20 توسط افسون | نظرات()



8بار از نوشدن

یه وقتایی یه مسئله هایی تو زندگیت پیش میاد که میشه حل کردشون

 امابه یه آدمی نیازه که  بفهمتش که بلد باشه جوابشو...

دعا کنین برای نفس من که قراره جمعه بستری شه و یه عمل داره:(

که حل میشه  ایشالله مسئله ی سختی نیست...

فقط نگرانم ، شاید بیشتر می ترسم...

برای نفس من دعا کنین...خواهش میکنم لطفا

+ من فقط مسئول تنهایی خودمم !



+ نوشته شده در چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 ساعت 09:46 توسط افسون | نظرات()



7بار از نوشدن

آخ آخ چه روزی بود این دوروز

با اینکه درگیر درسا بودم اما با دوستام  خیلی خوش گذشت...

 یعنی مگه میشه ما این اکیپ 6نفره با هم باشیم  وخوش نگذره ؟؟اصلا امکان داره؟؟؟

ـــــــــــــــــــــــ

من عاشق این آرامشی هستم که الان دارم:))

بی نهایت میدوستمش...

+ یکم مغرور شدم اینو همه میگن:|

ما که نمیدونیم  شاید....:)



+ نوشته شده در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ساعت 13:19 توسط افسون | نظرات()



6بار از نو شدن

همه چی آرومه
من چقدر خوشبختم:))

ـــــــــ

من الان در بهترین لحظه ی زندگیم سیر میکنم چون با وجود یه سری مشکلات اما همه چی آرومه

خدایا این آرامش قبل طوفان نباشه یه وقت؟!!!

اخه خی لی ارومم به خاطر وجود یکی که بهم آرامش میده ومن این ارامشو مدیون اونم


+ نوشته شده در چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 ساعت 10:56 توسط افسون | نظرات()



5بار از نو شدن

یه اتفاقی افتاده  که  اون طرف فقط با حرفش

 به من وخانوادم ثابت کرد دیگه نباید به کسی لطف کرد نباید خوب بود وخوبی کرد

اما خب به  خانواده ی من ثابتم کنی اون خوب بودنشون رو دارن اوووف:|

ولی خب من از امروز  چیزی به نام خوبی کردن تو زندگیم وجود نداره

چرا که میدونم  از قدیم گفتن خوبی به هیچ کس نیومده

 حتی اگه رفیق 30یا40ساله بابات باشه:|

راستش خودم نمیدونم قراره چطوری باشم اما هر بار که گفتم میخوام عوض شم

 یه طوری غیر قابل تحمل شدم :| ولی خودم راضی بودم

محض اطلاع

 اینبارم میخوام عوض شم  واحتمالا غیر قابل تحمل بشم باز:|

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعضیارو خدا جواب کرد:|

بیا ما جوابشون نکنیم:/



+ نوشته شده در شنبه 6 اردیبهشت 1393 ساعت 09:16 توسط افسون | نظرات()



4بار از نو شدن

مادر عزیزم  میگن زیر پاهات بهشته ....

خدا بهشتو زیر پات گذاشته ...

چشمای حقیرم نمیتونه بهشتو ببینه اما زیر  پات آرزوهایی رو دیده که به خاطر من ازشون گذشتی...

 به هیچ جای دنیا بر نمی خوره تا آخر عمرم نوکریتو کنم

دنیا کمه برای دوست داشتنت من تورو کمتر از خدا دوست دارم!

روزت مبارک فرشته ی زمینی من:*



+ نوشته شده در سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 ساعت 08:02 توسط افسون | نظرات()