اتاقی به اندازه یک تنهایی

:)

وقتـــــی به عقـــــب بر میگردی ؛


متوجه میشی که جــــــای بعــــــضیا ،


الان که تو زندگیت خالــــــی نیست هیـــــچ


اون موقعشم زیـــــــــــادی بوده !:|


12Jx


+ نوشته شده در شنبه 25 آبان 1392 ساعت 11:34 توسط افسون | نظرات()



vorode agha be karbala:((

او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد
سینه زنی عالم بالا شروع شد
این حس مادرانه كه دست خودش نبود
دلشوره های زینب كبری شروع شد
وقت مرور خاطره های گذشته شد
اشك حرم میانۀ صحرا شروع شد
ذكر حدیث پیرهن سرخ كودكی
حرف از لباس یوسف زهرا شروع شد
وقتی لباس حنجر او را خراش داد
صحبت ز طشت و حضرت یحیی شروع شد
"واللهِ هاهنا ذُبِح طفلُنا الرَّضیع"
دیگرلهوف خوانی آقا شروع شد
"واللهِ هاهنا سبِی...روضه خوان بس است"
شرمندگی حضرت سقا شروع شد
یك تیغ كند كار خودش را تمام كرد
غارت نمودن تنش اما شروع شد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به فدای لب تشنت یا حسین(ع)

اینجا همه محتاج دعایند:((



+ نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان 1392 ساعت 12:40 توسط افسون | نظرات()