تبلیغات
اتاقی به اندازه یک تنهایی - ..

اتاقی به اندازه یک تنهایی

..

چهارشنبه عروسی داداشمه...
کلی خوشحالم
اما از یه طرف ناراحتم
فرزاد یه قرونم برای عروسی داداشم برام خرج نکرد لباسو که مامانم گرفت...
هدیه وشاباشو پول آرایشگاهم مامانم میده ..
ازش این همه بی تفاوتی انتظار نداشتم ...
من فکر نمیکنم توقع زیادی باشه اخه داداشم  همه ی پسرای اقواممون خرج های مییونی برای نامزداشون می کنن
فرزادم آدم خسیسی نیست اما واقعا موندم دریغ از یه گار واسه من...
راستش بیشتر از این سوختم که همه گفتن تو که شوهر داری ابقیه چیکار کنن
خواهرمو بگو کپ کرد وقتی هیچ کاری نکرد برام...
بهم میگه ساده از کنارش رد نشو عادت میشه براش...
خب خودمم می ترسم نکنه در آینده هم عادت بشه براش عروسی چیزی بگه ندارم کلکو بکنه..
واقعا تو کارش ایندفعه موندم که یعنی چی؟؟؟؟
عروسی اقوامم که نبود به خرج خودم برم عروسی داداشم بود...
ناراحتم


+ نوشته شده در دوشنبه 5 بهمن 1394 ساعت 10:45 توسط افسون | نظرات()