اتاقی به اندازه یک تنهایی

خدایا سپاس

دیروز طبق چیزی که گفتم رفتیم جنگل..
برف بازی..
منو عشقم
مصطفی وافسانه...
جای همتون سبز ...کلی برف بازی کردیم ...
وکلی سر خوردیم ..
با کفی ماشینمون...
کاش تیوپ میبردیم اما یادمون رفت...
ایشالله دفعه ی بعد...
شامم که رستوران بودیم...
بازم 4تایی ..
ساعت6ینا بودیم رسیدیم هر کی رفت خونش ..مصطفی پیش افسانه من پیش فرزادم یکم استراحت کردیم
8اینا از خونه زدیم بیرون که بریم شام بخوریم ..
هی کجا بریم کجا نریم رفتیم رستوران ساعت10و20دقیقه رند تو خیابون خونمون بودیم...
روز فوق العاده ای بود ..خیلی خوش گذشت ..
خدایا سپاس بابتش
امروزم فرزادم پیشمه..نه که تعطیلن؟خوش خوشانشونه..
یه نیم ساعت دیگه اینا میاد پیشم..
یا علی مدد


+ نوشته شده در شنبه 21 آذر 1394 ساعت 11:38 توسط افسون | نظرات()