تبلیغات
اتاقی به اندازه یک تنهایی - آسمانم وقف او

اتاقی به اندازه یک تنهایی

آسمانم وقف او

 سلااااام
اگه بخوام از  آزمون وکالتم بگم که باید بگم آزمون وکالت دادم ...
سخت بود اما نه به سختی ای که تو ذهنم بود...
قبول نمیشم اما خب فکر نمیکنم رتبه بدی بیارم...
بازم تا خدا چی بخواد
شایدم آوردم خخخخخخ
آقاییم منو رسوند حوزه ی امتحانی و تا امتحانم تموم شه پشت در تو ماشین نشست ومنتظر موند
گاهی خدارو شکر میکنم به خاطر داشتن این آدم های خوب
مثل مادرم مثل خانواده ام مثل فرزادم
وقتی پشت در منتظر بود یاد مامانم افتاد که تنها پشت در 4ساعت منتظرم بود...
وقتی اومدم خم به ابرو نیاورد...گفت وظیفس اما من میگم لطفه ..مهربونیه..
خدایا سپاس به خاطر داشتن هر چیزی که می بینم وهر چیزی که نمی بینم
امروز 9/10 آقاییم ناراحته ازم ..آخه خالش اینا حلیم می پزن داییم اینا هم می پزن :|
انتظار داشت همه ی روزو پیش اون باشم اما من گفتم تا 9.نیم اینا خونه داییم هستم
 بعدش یکی دوساعت پیش تو ..بعدش دوباره منو بیار خونه  داییم لطفا که با مادرم بیام خونه..
آقا ناراحت شده ...البته یه جورایی برنامه ریزیش بهم خورده آخه قرار شد من اربعین پیش اون باشم همش
و منم چون نمیدونستم داییم حلیم میزنه گفتم باشه...
یه جورایی برنامه ریخته بود و من خرابش کردم..
اما سهوا نه عمدا
حالا ایشالله دعا کنین اخم آقام باز بشه...















+ نوشته شده در سه شنبه 10 آذر 1394 ساعت 09:37 توسط افسون | نظرات()