تبلیغات
اتاقی به اندازه یک تنهایی - salam be rofagha

اتاقی به اندازه یک تنهایی

salam be rofagha

چطورین؟؟خوبین؟؟؟؟
دلم برای اپ کردن اینقدر(.) شده بود....
من درس نمیخونم!! ربطشم نمیدونم یهو اومد تو ذهنم:))
از تفریح های دونفرمون هر چی بگم کمه...خیلی وقته نگفتم...
اما در جریان باشین که ما هر وقت همو می بینیم یه جایی میریم...
جمعه رفتیم مرز اینچه برون چند ساعتی تو راه بودیم...
خیلی خوش گذشت ...
راستش من وآقاییم از اون دسته از نامزداییم که تا جا خلوت گیر میاریم تو جاده ...
خو بفهمین بقیشو دیگه...
اینبار جاده خلوت بود چه ارامشی داشتم تو بغل آقام ...فکر کن سرت رو سینش باشه اونم رانندگی کنه...
هر از گاهی هم سرتو نوازش کنه...
(زیاد بالا 18سال نبود گفتم خخخخخخ)
حس خوبیه تو بغل آقات باشی...
آروووم باشی
شاید این آروم بودنه حس لذت بخش تریه ...
چون هر کسی میتونه بره تو اغوش اقاش اما این لذتو شاید نچشه...
به نظرم جای قشنگی نبود...
اما خب یه جای جدید دیدیم و مرز ایران وترکمنستان فکر کنم...
اینکه اینطرف ایرانه و چند متر اونطرفتر خارج...حس جالبیه...
من فرزادمو دوست دارم به اندازه ی آسمون...
تو آسمون همه چی هست ستاره سیاره ...ماهواره خخخخ هر چیزی پس شامل آسمونم میشه
دنیا تو اسمونه پس فرزادم دنیای منه...









+ نوشته شده در یکشنبه 24 آبان 1394 ساعت 11:53 توسط افسون | نظرات()