تبلیغات
اتاقی به اندازه یک تنهایی - 19/7

اتاقی به اندازه یک تنهایی

19/7

17ام روز خوبی بود ولی خیلییییی زود گذشت...
روز جشن منو آقام...
از شانس خوب یا بدمون بارررررررررررون شدید نه جنگل تونستیم بریم نه دریا نه باغ...هیچ جا:(
اما خیلییییی خوب بود...آهنگ تو ماشینمون بدو بدو بگو عروس ودوماد دارن میان فکر کنم از شرارست بازم نمیدونم...
سرچ کنین تو گوگل میاره ...با صدای زیاد اون لباسا حس خاصی به ادم دست میده...
خدایا من عاشق فرزادمم...دوسش داااااااااارم..
از بین دوستام یه نفر اومد...
ونشون داد چقدر معرفت داره ...
هیچکدوم نیومدن منم باهاشون دیگه کاری ندارم..
چون من اونارو با یه نفری که دوست داشتن دعوت کردم...
بیخیاااااااااااااااااااال آدم یه رفیق داشته باشه اما خوبش
به قول فرزاددم اون 17امی که براش خیلی تلاش کردیم خییییییلی زود گذشت


+ نوشته شده در یکشنبه 19 مهر 1394 ساعت 13:49 توسط افسون | نظرات()



نمایش نظرات 1 تا 30