اتاقی به اندازه یک تنهایی

...

دیروز رفتیم خریدامونو کردیم...
من وم امانم فرزادم  وخواهرش ...
من نمیخواستم خریدامو بکنم چون آبجیم نبود قراری که بین منو فرزادم بود همین بود که خرید من باشه یه روز دیگه...
اما خواهرش گفت اگه امروز نگیری بی احترامیه به بابا..من واقعا نفهمیدم کجاش بی احترامیه...
با فرزادم دیروز تا االان دعوا دارم...
خلاصه خریدامو کردم وخواهرم نبود:((((((((((((((
دلم یه دنیا گرفت آبجیم نبود....
امروز میرم لباسمو اندازم کنه ...لنزو کارتو ...هم مونده...
تا جمم با آبجیم میرم
اگه مجبور نبودم  با فرزاد برم اصلاااااا تا چند روز نمیدیدمش...
خیلی ازش دلگیرم
بازم کنار خانوادش سکوت کرد و من موندم تنهای تنها...


+ نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر 1394 ساعت 13:33 توسط افسون | نظرات()