تبلیغات
اتاقی به اندازه یک تنهایی - خدایا سپاس

اتاقی به اندازه یک تنهایی

خدایا سپاس

اوووووم خب از کجا بگممم؟؟؟
خب آقاییم اومد ناهار خونمون بعدش با هم حرف زدیم کلی ازش گلایه کردم و باهاش دعوا کردم بنده خدا نفهمید چطورناهار خورد.
اماااا دواش بود خخخ
آخرش گفتم حالا از این همه حرف چه نتیجه ای گرفتی؟؟؟
گفت نتیجه گرفتم باید تو همه ی مسائل نظر زنمو بخوام چووون عواقب داره...
بعدش دیگه خخخخخ
و .......
دیروزم رفتیم تاریخ تالارو تعیین کردیم انداختیم 17 مهر اووووف همه تالارا پر بودن ...
نوبت فیلم بردارم گرفتیم برای 17 ام ...
فقط مونده نوبت آرایشگام  ..چون بالطبع نوبت  آرایشگاهم پر میشه...
و یه سری خرید و... که سر فرصت انجام میدیم...
دیشبم ساعت 9 وخورده ای زدیم از خونشون بیرون  رفتیم جنگل یه درو زدیم بعدش رفتیم دریا ساعت 11ونیم بود که اومدم خونه..
کلی خوش گذشت جای همتون خالیییی..




+ نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور 1394 ساعت 10:32 توسط افسون | نظرات()