تبلیغات
اتاقی به اندازه یک تنهایی - ...

اتاقی به اندازه یک تنهایی

...

خیلی ناراحتم ...خیلی این زمانا دیرمی گذره...کاش فقط یه عذرخواهی از زبونش بیرون می اومد...
کاش اینقدددددر مغرور نبود که بگه اتفاقی نیفتاده...کاش یکم مستقل فکر میکرد وکمتر به حرف خانوادش بود....
فقط کاش یکم ارزش قائل می شد
دلم گرفته خداااااااااااااااااااااااااااااا

بچه ها حالم خوب شد میام...یه چند روز رخصت

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی....
تا در میکده شادان و غزلخوان بروم......


+ نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور 1394 ساعت 21:07 توسط افسون | نظرات()