تبلیغات
اتاقی به اندازه یک تنهایی - :(

اتاقی به اندازه یک تنهایی

:(

خدا میدونه چقدر دلم براش تنگ شده
 اما نمیتونم باهاش آشتی کنم
به خاطر زندگیمون تا به اشتباهش پی ببره که میدونم نمیبره و از نظرش هیچ کار اشتباهی این وسط صورت نگرفته ومن شلوغش کردم...
خدا میدونه دیشب چی بهم گذشت وقتی بهش شب بخیری نگفتمو بوسش نکردم و خوابیدم ...
خدا میدونه وقتی زنگ میزنه جوابشو نمیدم چه حالی بهم دست میده...
خدا میدونه چقدر دلم گرفت وقتی  بیدار شدم پیام صبح بخیرشو ندیدم...
اما
باید متوجه بشه که کارش اشتباه بود....
هنوز با هم صحبت نکردیم...
درس نمیخونم...از وقتی ازدواج کردم با درسام بیگانه شدم...
همش چند ماه دیگه مونده به ازمون و من یه کلمه هم بلد نیستم..
امسالم که همه می تونن شرکت کنن حتی اونی که چند ساله وکیله...
خدایا خودت کمکون کن....آمین
اینجا بارونه اما نه به  شدت چند روز پیش اما تو این بارون عجیب  دل آدم میگیره



+ نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور 1394 ساعت 09:26 توسط افسون | نظرات()