تبلیغات
اتاقی به اندازه یک تنهایی - ..

اتاقی به اندازه یک تنهایی

..

فرزادم خیلی دوستم داره
یه وقتایی این دوست داشتن زیادش باعث ناراحتی میشه
دوست داره هر روز ببینمش و هر روز کنارش باشم
این  خواسته تو کت من نمیره
خب از طرفی پدرمم زیاد خوشش نمیاد خونه پدرشوهرم برم
میگه بذار دلتنگت بشن نذار از مزه بیافتی وبراشون عادی بشی
اینو درمورد  فرزادم میگه ، میگه زیاد نبینش که براش عادی بشه دیدنت
و منم حرفاشو قبلو دارم زیاد
میدونین فرزادم فکر میکنه علاقم بهش کمتر از اونه اما اینطور نیست اگه نمیخوام هرروز ببینمش دلیل بر نبود علاقه نیست..
من نمیخوام این عشق تبدیل به عادت شه...
میخوام همینقدر ناب بمونه...
خدایا کمکمون کن...
دیشب برای اولین بار رفتیم خونه داداش فرهاد یعنی برادر شوهرم
بهم  یه ظرف شیرینی خوری داد البته میشه به عنوان جا میوه ای هم برای تعداد کم استفاده کرد
مثلا  من وفرزادم ..آخه آقام میوه خیلی دوست داره خخخخخ
واگه آقام نباشه برا تعداد 5نفرم کافیه
ظرف خیلی شیک و قشنگیه دستشون درد نکنه..
خداییش خیلی خجالت کشیدم..
شب خوبی بود...
داداش فرهاد همسایه ی روبه روییمونه ..
وای بچه ها نمیدونین چه فازی داد از رو بلوار اومدم خونه خودمون
مسافت نزدیک ..آخ که خیلی چسبید
همین دیگه
یا علی



+ نوشته شده در شنبه 3 مرداد 1394 ساعت 09:52 توسط افسون | نظرات()