اتاقی به اندازه یک تنهایی

خدایا شکرت

12اردیبهش میلاد آقامون علی و روز معلم و روز پدر وروز مرد بر همه مباااااااااااااااااارک

اما

12اردیبهشت 1392...با یکی آشنا شدم که شد بهترین رفیقم...
به قول خودش اومد بشه رفیقم اما شد خواهرم
و واقعا شد مثل خواهرمالبته اوایل دوستیمون خیلی بهش سخت گذشت چون  نامردی یکی ازدوستام ورفتنش واقعا حالمو بد کرده بود واز همه متنفرم ساخته بود جز اون دوستایی که خب چند سالی باهاشون بودم و واقعا نمی تونستم یه آدم جدیدی رو تو زندگیم ببینم ...حوصلشو نداشتم می گفت بریم بیرون دور بزنیم می گفتم نههههه حوصله ندارم  اما خو منکر نمیشم جواب زنگ واس ام اسش رو همیشه به موقع میدادم دلش نشکنه و ناراحت نشه اما خب سخت گذشت بهش...اما الان خدارو شکر میکنم اون تو زندگیمهو با همه ی اون بد اخلاقیام کنار اومد
من واقعا اون موقع رو اعصاب بودم با کفش پاشنه بلند خودمم حوصله ی خودمو نداشتم
اگه این دوستی بهم می خورد میدونم الان حسرتشو می خوردم
از خودم عصبانی میشم هر وقت یاد اون روزا می افتم


بیچاره عشقه من اما فهمیدم تو بدترین شرایط هست کنارم و میمونه باهام
البته هنوزم دعوا داریمااااا اونم فراووون
دیشب بهش اس دادم تبریک گفتم این روزو
امروزم بهش زنگ زدم عشقم شارژ نداشت خب
این منم اینم اون
روز خوبیه برام  شکر او که دارمش



+ نوشته شده در شنبه 12 اردیبهشت 1394 ساعت 11:20 توسط افسون | نظرات()