اتاقی به اندازه یک تنهایی

چقدر عزیز شدی تازگی هااا....

باور کن

  “عین”، “شین” و “قاف”  جدا از هم که باشند

هیچ خاصیتی ندارند!

اما در کنار هم ، معجزه می آفرینند.

  درست مثل من و او !!!



اس ام اس عاشقانه



به خــاطـــر مــن بخـــنـــد ..

حتـــی به دروغ …

گـــاهی بـــاید به کســـی تنـــفـــس مصـــنـــوعـــی داد...










+ نوشته شده در یکشنبه 26 مهر 1394 ساعت 10:06 توسط افسون | نظرات()



19/7

17ام روز خوبی بود ولی خیلییییی زود گذشت...
روز جشن منو آقام...
از شانس خوب یا بدمون بارررررررررررون شدید نه جنگل تونستیم بریم نه دریا نه باغ...هیچ جا:(
اما خیلییییی خوب بود...آهنگ تو ماشینمون بدو بدو بگو عروس ودوماد دارن میان فکر کنم از شرارست بازم نمیدونم...
سرچ کنین تو گوگل میاره ...با صدای زیاد اون لباسا حس خاصی به ادم دست میده...
خدایا من عاشق فرزادمم...دوسش داااااااااارم..
از بین دوستام یه نفر اومد...
ونشون داد چقدر معرفت داره ...
هیچکدوم نیومدن منم باهاشون دیگه کاری ندارم..
چون من اونارو با یه نفری که دوست داشتن دعوت کردم...
بیخیاااااااااااااااااااال آدم یه رفیق داشته باشه اما خوبش
به قول فرزاددم اون 17امی که براش خیلی تلاش کردیم خییییییلی زود گذشت


+ نوشته شده در یکشنبه 19 مهر 1394 ساعت 12:49 توسط افسون | نظرات()



چه روز های به یاد ماندنی ای....

امروز باید برم آرایشگاه موهامو رنگ کنم...وویی خدایا قشنگ بشه موهام
درو اقع من امروز تا ساعت 16:30با موی مشکی ام هستم بعد ازاون الله اعلم...
به فرزادم زنگ زدم میگم بیا خانومتو برای اخرین بار با موهای مشکی ببین چون چند ماه یه رنگ دیگه میشه خخخخ
فردا شب اقوامو دعوت کردیم خونمون به صرف شاااام...
خو نمیشه فقط میوه وشیرینی بخورن که...
ما از اون خونواده هاشیم که به شکم اقوام می رسیم عجیییییییییییب...
میدونم کلی خوش میگذره منم عروس مجلسم خب:))
وووییی جمعه رسید ..استرس دارم در حد تیم ملی:))

+++بعدا نوشت به تاریخ 16/7/1394ساعت15:24 ما یه ساعت دیگه میریم لباس عروس رو بگریم
خوشحاااااااالم وپر از استرس


+ نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر 1394 ساعت 14:14 توسط افسون | نظرات()



من او را می ستایم بعد از خدا

جملات عاشقانه زیبا با عکس,عکس جملات عاشقانه,جملات زیبا,جملات کوتاه عاشقانه با عکس,عکس متن دار عاشقانه کارتونی,عکس کارتونی عاشقانه دختر پسر,جملات ناب عاشقانه






جملات عاشقانه زیبا با عکس,عکس جملات عاشقانه,جملات زیبا,جملات کوتاه عاشقانه با عکس,عکس متن دار عاشقانه کارتونی,عکس کارتونی عاشقانه دختر پسر,جملات ناب عاشقانه








+ نوشته شده در سه شنبه 14 مهر 1394 ساعت 14:42 توسط افسون | نظرات()



:)

دیروزم رفتیم خرید:)))
شاید یه عکس از وسایلی که خریدیم بذارم میگم شاید:) چون هنوز عکسی ازشون نگرفتم...
خیلی خوش گذشت
شام رفتیم پیتزا خوردیم عجب پیتزایی...دفعه قبل سوپرایز خورده بودیم ایندفعه مخلوطشو خوردیم...
باور نمیکنی چه سرعتی دارن که به 10 دقیقه نمیکشه پیتزا آمادست...
و خیلیییی خوشمزه...
وایییی همش چند روز مونده به جشنم ...استرررررررس دارم


+ نوشته شده در دوشنبه 13 مهر 1394 ساعت 10:00 توسط افسون | نظرات()



...

دیروز رفتیم خریدامونو کردیم...
من وم امانم فرزادم  وخواهرش ...
من نمیخواستم خریدامو بکنم چون آبجیم نبود قراری که بین منو فرزادم بود همین بود که خرید من باشه یه روز دیگه...
اما خواهرش گفت اگه امروز نگیری بی احترامیه به بابا..من واقعا نفهمیدم کجاش بی احترامیه...
با فرزادم دیروز تا االان دعوا دارم...
خلاصه خریدامو کردم وخواهرم نبود:((((((((((((((
دلم یه دنیا گرفت آبجیم نبود....
امروز میرم لباسمو اندازم کنه ...لنزو کارتو ...هم مونده...
تا جمم با آبجیم میرم
اگه مجبور نبودم  با فرزاد برم اصلاااااا تا چند روز نمیدیدمش...
خیلی ازش دلگیرم
بازم کنار خانوادش سکوت کرد و من موندم تنهای تنها...


+ نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر 1394 ساعت 12:33 توسط افسون | نظرات()



:)

سلام
یه روز خوبه دیگه...
دیروز کلا با آقام بودم کلی خوش گذشت
امروز بیشتر چراکه با دوستش مصطفی و نامزدش رفتیم جنگل از صبح تا همین چند دقیقه پیش...
کلی والیبال بازی کردیم ...خوش گذروندیم...
خدایا این خوشی هارو تا ابد کن آمین


+ نوشته شده در جمعه 3 مهر 1394 ساعت 18:36 توسط افسون | نظرات()



اینطوریاس

دیروز سومین ماهگرد عقد منو اقاییم بود...
براش یه ادکلن خریدم ...
و البته یه جوراب:)
اول بهش جورابو دادم ...
عشق ِ من خیلی خوشحال شد
گفت همین که وقت گذاشتم رفتم براش خریدم براش یه دنیا ارزش داره و اصلا مهم نیست کادو چی باشه..
بعدش
داشت جورابو میذاشت کنار بهش گفتم
فکر کردی من از اون خانومام که برا آقاشون جوراب میخرن؟؟؟
گفت مگه چیز دیگه ای هم هست؟؟
گفتم چه میدونم:)
بعدش کادوی اصلیشو در آوردم..
خییییلی خوشحال شد اما یکم خجالت کشید ...
گفت کاش لایق این همه مهربونیم باشه
بعدش دوباره
اونم بهم 100 تومن داد اما اینبار گفت برام یه چیز میخره اخه پول که یادگاری نمیشه
اما من چیزی نگفتمااا خودش گفت یه چیز میخره...
روزای خوبی رو کنار عشقم سپری میکنم...
وایی من دیروز خیلی به یاد مهدی بودم بگو چرا؟؟
خواهر شوهرم آبجی فریده میخواد گواهی نامه بگیره به فرزادم گفت بهش یاد بده من وآقاییم وآبجی فریده رفتیم جاده دریا برا یادگیری...
طی 3ساعت اقامو روانی کرد...وووییی هیچیییی بلد نبود ...
اصلا افتضاح..
بعدش من نشستم فرزادم گفت عزیز آروم برو تند نرو منم تا تونستم گاز دادم خواهرشوهرم سکته ناقص زد طفلی:))
آخرم آقام نشست اما سرش درد گرفت:(




+ نوشته شده در شنبه 28 شهریور 1394 ساعت 18:14 توسط افسون | نظرات()



:)

سلاااااااام
بعد از دو روز گشتن بالاخره لباس عروسمو انتخاب کردم...هلوئیه..خیلی خوشمله دوسش میدالم
الان فقط مونده گل فروشی ...
و البته چون ما خریدای عروسیمون رو گفتیم برا جشن عقد می کنیم به صورت توافقی الان مونده خریدامون...
که احتمالا تا 1هفته دیگه بریم...
همه چی ارومه من چقدر خوشبختم...
دلم براتون خیلی تنگ شده بود...
دوستدار همتونم


هادی : کامنتای وبلاگت باز نمیشه ...باز که شد کامنت میذارم


+ نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور 1394 ساعت 22:18 توسط افسون | نظرات()



...

سلام...

دیروز جنگل خیلی خوش گذشت جاتون سبز...کلی هم عکس گرفتیم. من و عشقم...همه چیز عالی ومرتبه...

من شاید خیلی کتر بیام وب ...چون دارم درس میخونم ...یعنی از امروز به طور جدی شروع کردم به درس خوندن...

میام اینجا اما خیلی کم...شاید روزی یه بار بیام فقط تایید کنم کامنتارو ..

دلم براتون تنگ میشه اما چاره ای نیست..

به دوستای واقعیمم گفتم کم بهشون اس ام اس میدم وزنگ میزنم...

راستش باید زندگیمو بسازم..

یکی از اقوام یه سال مردود شد...از 12تا درس 10 تا تجدیدی می اورد قسم به الله

اما الان مهر میخواد بره حقوق خصوصی بخونه ارشد البته آزاد....

چون پدرش جانبازه ومفتی میرن دانشگاه...

حالا ما باید مثل چیز بشینیم بخونیم ...

نمیدنم والله حرف بزنیم میشه سیاسی هه

فعلا یا علی



+ نوشته شده در شنبه 21 شهریور 1394 ساعت 11:30 توسط افسون | نظرات()



.: تعداد کل صفحات 23 :. [ ... ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ ... ]